سید مهدی حسینی واعظ

شهید  سید مهدی حسینی واعظ
شهرستان : گلستان - شهرستان رامیان
نام پدر : آقامیر
تاریخ تولد : 1340/01/01
تاریخ شهادت : 1363/12/25
سن : 23 ساله
جنسیت : مذکر
آخرین پست نظامی : فرمانده گردان ادوات
تعداد شهدای خانواده : دو شهید

زندگی نامه سردار شهید مهدی حسینی واعظ
سید مهدی حسینی واعظ چهارمین فرزند آقا میر در خانواده ای مذهبی در سال 1340 در شهر رامیان به دنیا آمد، پسوند واعظ در نام خانوادگی او این موضوع را اثبات می کند که اجداد او نیز به وعظ و خطابه اشتهار داشتند. تحصیلات را از مکتب خانه شروع  کرد و سپس به مدرسه راه یافت


تحصیلات ابتدایی وراهنمایی را  در ازدگاهش سپری کرد و در دوران نوجوانی به تهران مهاجرت کرد و در کارگاه خیاطی مشغول به کار شد.

سید مهدی حسینی به هنگام سربازی در ارتش با سمت دیدبان توپخانه خدمت می کرد. منطقه محل خدمت او کردستان بود و در این منطقه با رزمندگان بسیج و سپاه نیز ارتباط صمیمانه ای یافت و در بسیاری از عملیات های گشتی شناسایی همراه آنها شرکت می کرد.

بعد از خدمت وارد تشکیلات سپاه شد و به عنوان نیروی رسمی منطقه مرکزی تهران در مناطق جنگی حضور یافت. سید مهدی حسینی مانند اجداد خود به فعالیت های مذهبی نیز می پرداخت.


بخشی از آثار و دست نوشته های بجا مانده گواهی بر این ادعاست.

سیدمهدی حسینی با تشکیل لشکر 27 یا رسول  به سمت نیروی اطلاعات و عملیات به این لشکر منتقل شد تا اینکه در عملیات بدر در تاریخ 25/12/1363 به شهادت رسید. شهید در بخشی از وصیت نامه اش نوشته:

"جنازه ام را تشییع نکنید چون نزد شهدای کربلا و 17 شهریور خجالت می کشم... ضمناً وقتی خبر شهادتم را شنیدید، ناراحت نشوید، خوشحالی کنید و بگویید مهدی تازه متولد شده است... و بر سنگ قبرم بنویسید پر کاهی هدیه به امام زمان (عج)"

وصیت نامه سردار شهید :

پدر و مادرم خدا شما را پیش فاطمه زهرا(س) و نزد امام زمان (عج) روسفید گرداند و از اهل بهشت قرار دهد، شما برادران و خواهر عزیز و گرامیم! همیشه سعی بر این داشته باشید که مسلمانی واقعی در خط امام و شهیدان و اسلام عزیز باشید و هیچ وقت امام خمینی عزیز را تنها نگذارید و طول عمر امام را از خدا بخواهید.

خدایا! اسلام عزیز را بر کافران و به خصوص کافران بعثی پیروز بگردان. خدایا! به تمام خانواده های شهید صبر و بردباری و استقامت و پیروزیعنایت فرما.

چند جمله ای را به برادران و خواهرم و پدر و مادرم تذکرمی دهم، اول اینکه من راهم را خودم انتخاب کردم و سعادت در این راه را یافتم، مرگ حق است و انسان یک روزی باید این مسیر را طی کند، پس بهتر این است که مردن در راه خدا باشد

در راه معبود و خالق باشد، افسوس می خورم که چرا یک جان داشتم، دوست داشتم به اندازه تمام سلول های بدنم جان داشتم و در راه معبودم فدا کنم.

در آخر توصیه می کنم،امر به معروف کردن و نهی از منکرات عضوی از ستون اسلام است، خلاصه خدای نکرده نگویید که نماز کافی است، نماز لازم است، ولی باید با خضوع و خشوع و همراه تقوی و ایمان باشد، خلاصه کلام سرباز امام زمان و نائب بر حقش باشید، و همانند حر دلاور و همچون شهیدان دیگر اسلام، با هم متحد در راه اسلام و قرآن باشید و خدای ناکرده زن و بچه و مال و دنیا جلوی چشمانتان را نگیرد.


بیان خاطره از زبان همرزم شهید :
در منطقه مریوان از استان شهید پرور کردستان درقله شهید عبادت (قوچ سلطان ) بودیم

وزهای اول استقرار توپخانه در منطقه بود . در یکی از شبها ضد انقلاب بی محابا به سمت قله یورش آورد و با استقرار در تپه کوچک زیر قله دکاکا به درگیری و حتی دادن فحش و ناسزا به نیروهای ما و وحتی ناسزا به رفتگان کرد مسلمان پرداخت و اصلا نیز از این کار خود دست بر دار نبود " تیر اندازی توأم با ناسزا " .

در این موقع سید مهدی با توجه به تجربیات وافر خود در دیده بانی با تخمین مسافت و محاسبه ارتفاع و شیب قله و زاویه فرود احتمالی گلوله نسبت به هدف مذکور با استفاده از توپخانه سبک 105میلیمتری در خواست آتش کرد (قابل توجه است که به دلیل نزدیکی ضد انقلاب به نیروها و پایگاه خودی امکان مقابله و دفع حملات آنها با سلاحهای سبک موجود در پایگاه نبود واز طرفی توپخانه نیز دارای محدودیت بود .

دیگر اینکه اینگونه در خواست آتش ها به دلایل مذکور و همچنین کوهستانی بودن منطقه و وجود موانع تیر متعدد هم کار خطرناکی بود و هم اینکه از هر کسی بر نمی آمد

ولی شهید سید مهدی با اطمینان خاطر تمام به این کار مبادرت نمود و صرفا جهت اطمینان بیشتر از نیروها خواست به هنگام شنیدن صدای شلیک توپخانه در داخل سنگر ها رفته و پناه بگیرند

در کمال ناباوری بچه ها ، گلوله ها درست روی همان تپه و میان نیرو های ضد انقلاب فرود آمد و صدای گریه نکبت بار آنها را به همراه شلیک گلوله ها ی آرپی جی و تیر بارشان خاموش نمود و در پی اجرای بعدی گلوله ضد انقلاب پا به فرار گذاشت  در حالیکه از این حرکت غیر منتظره ما غافلگیر شده بودند

تمامی نیروها صدای ضجه و ناله آنها را به جای فحش و ناسزا ی قبلی شان می شنیدند و فردای آنروز به واسطه مسافت کم آن تپه با قله همه نیروها خونهای کثیف آنها و محل اصابت گلوله ها ی توپ را با خوشحالی مشاهده کردند و این جز الطاف الهی  نبود که به واسطه بندگان خاص و خوب خودش همچون سید مهدی نصیب رزمندگان اسلام گشته بود .

5 نظر

  1. manicuremanicuresays:

    Hey! I realize this is sort of off-topic however I had to ask. Does managing a well-established blog such as yours require a large amount of work? I am completely new to operating a blog but I do write in my journal daily. I'd like to start a blog so I can share my own experience and feelings online. Please let me know if you have any kind of ideas or tips for new aspiring blog owners. Thankyou!

  2. manicuremanicuresays:

    If some one needs to be updated with most up-to-date technologies then he must be visit this website and be up to date daily.

  3. foot pain ffoot pain fsays:

    Loving the information on this internet site, you have done outstanding job on the articles.

  4. What is a heel lift?What is a heel lift?says:

    I am not sure where you are getting your information, but great topic. I needs to spend some time learning much more or understanding more. Thanks for great info I was looking for this information for my mission.

  5. Can exercise increase your height?Can exercise increase your height?says:

    Hello mates, its enormous piece of writing regarding teachingand entirely defined, keep it up all the time.