جاهلیت مدرن(نکاح)پیوست2

پیوست2 جاهلیت مدرن در زمینه نکاح
نکاح صحیح
در صحت هر عقد، اهلیّت طرفین شرط است . برای اینکه دو طرف اهلیّت داشته باشند باید بالغ، عاقل و رشید باشند.
علاوه بر آن در عقد نکاح، برای داشتن شایستگی و اهلیّت نکاح، شرط دیگری وجود دارد و آن اختلاف در جنسیت طرفین است باید طرفین یکی مرد و دیگری زن باشد. زیرا هدف از ازدواج، تشکیل خانواده و تربیت فرزندان می باشد. لازم به ذکر است که اگر پسر یا دختر غیربالغ و یا غیر رشید و طرف مقابل با علم به مسئله، خواهان ازدواج با او باشد در صورتی که مصلحت فرزند ایجاب کند می توانند با موافقت «ولیّ قهری» (پدر یا پدربزرگ) و دادگاه، عقد ازدواج را محقق سازند. ولی اگر طرف مقابل جاهل به وضعیت پسر یا دختر باشد حق فسخ نکاح را دارد یا اگر ازدواج بدون شرایط لازم واقع شود عقد باطل خواهد بود و عنوان زوجیّت بر رابطه آن ها صدق نمی کند.
مختصرى درباره «زنا» و مرز آن با نکاح
در گفتمان عرب، استعمال تعابیرى چون بغاء، زنا، سفاح، و فجور نشان مى دهد که عرب از بى عفتى و «روسپى گرى» بیزار بود و آن را زشت و قبیح مى دانست. در میان عرب، کسانى نیز بودند که با فطرتى پاک، از آلودگى هاى شهوانى پرهیز مى کردند یا به دلیل پاى بندى به دین و شریعت یا آیینى همچون حنیفیّت از فسق و فجور احتراز داشتند. با این همه، این سؤال قابل طرح است که آیا به راستى، عرب جاهلى در برابر نایره شهوت تا چه اندازه کوتاه مى آمد؟ آیا تنها به جهت زشتى و قباحت یک عمل، حاضر بود که از آن اجتناب کند؟
البته غیرت و حمیّت عرب، او را از این که زن او روسپى گرى کند، به هراس مى افکند، به طورى که بنا بر یک عمل خرافى به نام «رَتم»، اگر مردى همسرى زیبا داشت، همین که مى خواست به مسافرت برود، ابتدا بندى را به شاخه یا ساقه درختى مى بست تا در وقت بازگشت از سفر ببیند که آیا آن بند برجاست یا پاره شده است؟ اگر بند پاره مى شد، این نشانه خیانت کارى و فجور زن در آن مدت بود!بى گمان، غیرت، حمیت یا حتى فطرت پاک، به تنهایى توان آن را نداشت که عموم مردان و زنان عرب را عفیف نگاه دارد. شگفتا! که مرد عرب با این که حاضر نبود زنش روسپى گرى کند، اما گاهى خود به زنا کردن خویش افتخار مى کرد.
بى گمان، در جاهلیت، زنا و سفاح رفتارى زشت و نابهنجار به شمار مى آمد; حال سخن در این است که در آن روزگار، مرز «زنا» و «نکاح» چه بوده است؟
در فرازى از این نوشتار، گفته شد که در برخى منابع، تعیین مهریه، حدفاصل بوده است. هم چنین در برخى تعابیر، عقد یا حتى خواستگارى نیز در جایگاه مرزهایى دیگر ذکر شده است. گاهى نیز بیان شده است که در زنا شخص در پى آن بود که شهوت خود را ـ گاه با پرداختن ثمن ـ فرونشاند و شخص زناکار هیچ گاه مقاصد ازدواج و زناشویى را دنبال نمى کرد. جوادعلى پس از این بیان، نتیجه مى گیرد که مواردى همچون ازدواج رهط و ازدواج با زن صاحب رایه، خارج از دایره نکاح و در زمره زنا بوده است. هم چنین عمر فرّوخ با تأکید بر آن که قوام یک نکاح بسته به «احصان» و اکتفاى زن و مرد به یکدیگر است، گونه هایى همانند مخادنه، استبضاع و شغار را نوعى مسافحه و زشت کارى نادر مى دان
ناگفته پیداست که چنین دیدگاه هایى مى تواند به نفى بسیارى از نکاح هاى جاهلانه منتهى شود و دست آخر، تنها مواردى را براى دوران پیش از اسلام، باقى بگذارد که در اسلام نیز امضا شد، در حالى که به جز موارد یاد شده، برخى منابع تاریخى حکایت از ازدواج هایى مى کند که قبل از اسلام رایج بوده و پس از اسلام ممنوع شده و بعضاً در اسلام، به عنوان زنا معرفى شده است.
براساس گزارشى کهن از عرب قدیم ـ به نقل از استرابون ـ مى دانیم که آنان کسى را زناکار مى انگاشتند که با زنى از قبیله دیگر معاشرت مى کرد و سزاى چنین عملى، مرگ بود البته این گزارش دور از مقطع تاریخى مورد بحث است.
در این جا، دو گزارش مى تواند جالب توجه باشد. گزارش نخست از ابن عبّاس نقل شده است:
اهل جاهلیت، آن مورد از زنا را که آشکار بود تحریم مى کردند و آن مورد که مخفى بود حلال مى شمردند.... زناى آشکار را پلید مى دانستد اما زناى مخفى را بدون عیب مى انگاشتند.
گزارش دوم در بیان تفاوتى است که میان «مسافح» و «مخادن» گذاشته شده است، البته با نظر به آیه 25 سوره نساء «...غَیْرَ مُسافِحات وَ لا مُتَّخِذاتِ أَخْدان...» که این دو را در کنار هم ذکر کرده است. تفاوت، چنین است که مرد مسافح، با زن ملاقات مى کند، پس با او فجور مى نماید و سپس «با هم مکرّراً رفت و آمد مى کنند». اما مرد مخادن با زن در یک جا مقیم مى شوند...
در این میان، آن چه مطلب را ناتمام مى گذارد و قضاوت نهایى را به تحقیقات تکمیلى مى سپارد این است که تاریخ جاهلیت با واسطه تاریخ نگارى اسلامى به ما رسیده است و آن تاریخ، در زمانى نگاشته شده که به هرحال، هاله هایى از آداب و سنن اسلامى بر روى آن پوشیده شده بود. بر این اساس، درباره آن چه به عنوان زنا در جاهلیت معرفى مى شود، همواره این احتمال وجود دارد که براساس باورى اسلامى شناسایى شده باشد.
نکاح رهط یا ازدواج رهط
یک نوع از چند شوهری در زمان جاهلیت بوده است.
در عربستان قبل از اسلام یا زمان جاهلیت نوعی از چند همسری مرسوم بوده که به آن ازدواج رهط میگفتند. ازدواج رهط یعنی ازدواج مشارکتی یا دسته جمعی. گروهی از مردان که نباید بیشتر از ده نفر میبودند با یک زن رابطه برقرار میکردند و اگر فرزندی به دنیا میآمد، آن زن فرزندش را به هر یک از مردان که خود میخواست منتسب میکرد و او را پدر فرزند خود قرار میداد. چندشوهری حالتی از چندهمسری است که در آن، زن به طور همزمان بیش از یک شوهر داشته باشد. چندشوهری بسیار کمتر از چندزنی معمول است. در گذشته، در نپال، مغولستان و نیز در عربستان پیش از اسلام؛ چندشوهری وجود داشته است و امروزه نیز در بین توداهای جنوب هند و تبت و قوم موسو در چین وجود دارد.
چندشوهری در اسلام، یهودیت، مسیحیت، آیین زرتشت، و دین بهایی جایز دانسته نمیشود.
رایجترین شکل چندشوهری در هیمالیا «چند شوهری برادرانه» است که در بخشهایی از چین، تبتیهای کوچنشین نپال و شمال هند رایج است. در این شیوه دو یا چند برادر با یک همسر ازدواج میکنند و همه آنها به شکل برابری به زن دسترسی جنسی دارند و همه آنها نیز پدر فرزند محسوب میشوند. ازدواج تمام برادران با یک زن موجب میشود تا زمین خانوادگی آنها تقسیم نشود اما اگر هر برادر جداگانه زن بگیرد و جداگانه بچهدار شود، زمین تکهتکه خواهد شد.
جاهلیت مدرن چند همسری در آلمان
جایا زن جوانی که تنها 34 سال سن دارد با دو شوهرش به همراه فرزندان شوهر اولش زندگی می کند. شوهر های این زن 49 و 44 ساله هستند.
زن جوانی که با داشتن 34 سال سن در خانه ای زندگی می کند که دو شوهر دارد. وی به همراه فرزندان شوهر اولش زندگی می کند. در ادامه تصاویر این زن جوان را مشاهده می کنید.
در حالی که حضور این زن در یک برنامه زنده تلوزیونی مورد انتقاد فعالان حقوق خانواده قرار گرفته ، وی گفت زندگی بسیار خوبی داشته و به همه ی کارهای خود می رسد. نکته ی زشت این زندگی اینجاست که آنها همه با یکدیگر و در یک خانه زندگی می کنند!!
نمونه جاهلیت مدرن چند شوهری در تبت
تبت تنها کشوری است که در آنجا بعضی از زنان چند شوهر قانونی دارند و این کار را به اصطلاح علمی
Po lyandry می نامند از آنجا که اطمینان داشتیم هیچ چیز در جهان بی دلیل نیست مانند همیشه دست به دامن تحقیق زدیم تا واقعیت این کار را درک کنیم ، پس از تحقیق طولانی متوجه شدیم تنها دلیل این کار مشکلات اقتصادی است و دو دلیل برایمان آوردند .
دلیل اول : پدری که چهار فرزند دارد ، یکباره یک دختر را به عقد چهار پسرش در می آورد و البته طبق قراردادی که دارند زن مذبور هر شب یا هر هفته را با یکی از برادران بسر می برد ، با این کار اولا پدر اجازه نمی دهد که اساس خانواده اش گسیخته شود بلکه بالعکس وجود زن واحد سبب اتحاد آنان می گردد و همه پروانه سان دور یک چراغ پرواز می کنند ، ثانیا ثروت پدر که از همه مهمتر است پراکنده نمی شود و به هدر نمی رود .
دلیل دوم : اگر همان پدر در مدت یکسال چهار دختر را برای چهار فرزندش عقد کند و زنان مذبور جداگانه باردار شوند ، در مدت یکسال یک خانواده چهار نفری ، دوازده نفر خواهد شد . اما چون زمین تبت زیاد حاصلخیز نیست و مواد غذایی محدود است ، می کوشند که از تولید نسل تا جائیکه مقدور می باشد جلوگیری کنند و با این کار جمعیت تبت را همیشه به همان اندازه ای که هست حفظ کنند . ما پس از شنیدن این دلایل به مردم تبت لقب مناسبی دادیم ، لقبی که از هر جهت در خور آنهاست(اکونومیست های متفکر) !
و در آخر این سئوال برایمان پیش آمد که این جا چه بلایی به سر فرزندان می آورند و فرزندی که از یک زن واحد بوجود می آید مال کدام برادر است ؟ معلوم شد که اولاد اول به برادر بزرگتر تعلق خواهد داشت و به همین قیاس فرزندان بعدی به برادران کوچکتر خواهد رسید .
بچه ها به ترتیب تعلق به برادر بزرگتر پدر و به بقیه عمو می گویند .
زن تبتی یکی از شوهران خود را برای کار در مزرعه راهی می کند .
اکنون به جاهلیت مدرن در ایران میپردازیم.
ازدواج سفید( جاهلیت مدرن در ایران)
ازدواج موقت و دایم از فضایل و احکام شرعی است اما امروزه در جامعه ی صنعتی با مبحثی به نام «ازدواج سفید» رو به رو هستیم؛ ازدواجی که در کشورهای غربی، شرقی و متاسفانه در ایران نیز رواج یافته است! ازدواج دختر و پسری که بدون رسوم و آیین مذهبی، اعتقادی و سنتی، زندگی شان را زیر یک سقف آغاز می کنند. ریشه ی این ازدواج در غرب پایه گذاری شده و به معنای «باهم بودن» است که پیوندی نامعلوم، نامشخص و بدون حق و حقوق و قوانین شرعی و قانونی است.
بسیاری از کارشناسان، کاهش ازدواج دایم و افزایش ازدواج سفید را ناشی از عواملی چون تغییر و تحول در الگوی رفتاری و سبک زندگی به تقلید از جوامع غربی، مشکلات اقتصادی و شرایط اجتماعی می دانند. علت دیگر این بیماری جامعه سوز و خانمان سوز را می توان دوری از خانواده به بهانه ی ادامه تحصیل، عدم تفاهم و ارتباط مناسب میان فرزندان و والدین، اعتیاد والدین، ناسازگاری میان اعضای خانواده به خصوص پدر و مادر و ضعف در مهارت های اجتماعی و گاه انتقام از پدر، مادر و جامعه دانست.
ازدواج سفید معمولا در شهرهای بزرگ وجود دارد. در شهرهای کوچک و روستاها به علت کوچک بودن محیط زندگی و شناخت همدیگر اهالی، کمتر شاهد چنین ازدواج هایی هستیم ولی متاسفانه این نوع ازدواج به شهرهای کوچک هم تا حدودی رسوخ کرده است .
دخترانی که از شهرستان ها به کلان شهرها مهاجرت کرده اند و دختران ساکن شهرهای بزرگ در معرض این آسیب اجتماعی قرار دارند. شیوع این نوع ازدواج ها بیشتر در دختران و پسرانی است که زود به بلوغ می رسند اما امکان ازدواج شان تا بالای بیست سالگی وجود ندارد.
ازدواج سفید معمولا در شهرهای بزرگ وجود دارد. در شهرهای کوچک و روستاها به علت کوچک بودن محیط زندگی و شناخت همدیگر اهالی، کمتر شاهد چنین ازدواج هایی هستیم ولی متاسفانه این نوع ازدواج به شهرهای کوچک هم تا حدودی رسوخ کرده است .
دخترانی که از شهرستان ها به کلان شهرها مهاجرت کرده اند و دختران ساکن شهرهای بزرگ در معرض این آسیب اجتماعی قرار دارند. شیوع این نوع ازدواج ها بیشتر در دختران و پسرانی است که زود به بلوغ می رسند اما امکان ازدواج شان تا بالای بیست سالگی وجود ندارد.
بیشترین آسیب را در ازدواج سفید چه کسانی می بینند؟
- در این نوع ازدواج ها بیشترین آسیب را دختران می بینند تا پسران، زیرا هیچ خانواده و پسری نمی پذیرد با این دخترها ازدواج کند، بنابراین این دسته از دختران همیشه دلهره ی آشکارشدن ازدواج و زندگی مشترک بدون قوانین و مشروعیت را دارند.
منظور از «ازدواج سفید» زندگی مشترک زن و مرد بدون ازداوج رسمی است. یعنی به گونه ای که زن و مرد بدون اینکه خطبه عقد یا صیغه بینشان جاری شود برای زندگی زیر یک سقف میروند.
این روزها هشدارهایی در خصوص رواج مخفیانه ازدواج سفید در کشورمان می شنویم. اتفاقی که نه از نظر سنت و نه از نظر شرع برای خانواده های اصیل ایرانی پذیرفتنی نیست.
همخانگی بدون ازدواج یا ازدواج سفید، پدیدهای است که دختر و پسر به عنوان همخانه با یکدیگر زندگی میکنند، بی آنکه میان آنها پیوند رسمی ازدواج و رابطه زن و شوهری باشد. رواج چنین پدیده ای در جامعه صدای هشدار کارشناسان را به دلیل مخاطرات گسترده حقوقی، روانی و اجتماعی آن بلند کرده است.
در این پدیده، دختر و پسر و یا زن و مرد مجرد به عنوان هم خانه با یکدیگر زندگی می کنند، بی آنکه میان آن ها پیوند زن و شوهری باشد. در دنیای غرب، با توجه به تغییر سبک زندگی و در کنار آن، افزایش فشارهای اقتصادی، به طور کلی میل به ازدواج شرعی و رسمی کاهش یافته و روابط، بیشتر بر پایه ارضای غرایز و آزمایش گونه شکل می گیرد.
پیامدهای حقوقی ازدواج سفید:
علی احمدی، وکیل و مشاور حقوقی خانواده در مورد این نوع ازدواج و پیامدهای حقوقی آن می گوید: «چنین رابطه ای زنا تلقی می شود و فرزند ناشی از آن فاقد مشروعیت قانونی است، چون نسبت فرزندی او با پدر قابل اثبات نیست.»
در چنین مواردی اغلب زن به خاطر پرهیز از بی آبرویی به دنبال اثبات رابطه ابویت فرزند و والد نمی رود و حتی اگر ادعا کند که صیغه بوده است، در صورت انکار مرد، ادعای زن، به خاطر ثبت نبودن، قابل اثبات نیست.
در این میان فرزندان بی پدر و بی خانواده ای باقی می مانند که نه آن ها از والدین ارث می برند و نه والدین از آن ها. گرچه سایر حقوق این کودکان چون بقیه کودکان است، اما معمولاً کسی حضانت آنان را بر عهده نمی گیرد، مگر اینکه یک پروسه پیچیده قانونی طی شود. در این موارد سپردن حضانت به مادر محتمل تر است و زن چه از نظر روانی و چه از نظر حقوقی شکست خورده و بلاتکلیف باقی می ماند.
این افراد خانواده را نمی شناسند:
سهیلا معروفی روانشناس نیز با انتقاد از رواج سبک جدید زندگی مشترک در جامعه می گوید: «چنین افرادی برداشت درستی از خانواده و کارکردهای آن ندارند، خیلی دیر به بلوغ فکری لازم برای تعهد و مسئولیت پذیری ازدواج می رسند و از آن می گریزند زیرا یک الگوی موفق در مورد ازدواج و خانواده تجربه نکرده اند.»
وی می افزاید: تحقیقات نشان داده است زنان در چنین رابطه هایی بیش از انواع دیگر ازدواج دچار خشونت خانگی می شوند و چنین روابطی زودتر از ازدواج های رسمی و شرعی از هم می پاشد.
این روانشناس معتقد است کسانی که چنین سبکی از زندگی هم خانگی فاقد پیوند را انتخاب می کنند کارکردهای خانواده را باور ندارند زیرا نزد نزدیکان خود آن را تجربه نکرده اند.
سیاه و سفیدِ یک زندگی مشترک در گفتوگو با زوجی که چند سال است زندگی مشترک بدون ازدواج رسمی و ثبت شده را انتخاب کردهاند.
ازدواج سفید، تهدید جدید نهاد خانواده در ایران. شاید از تهدید هم باید پا را فراتر گذاشت؛ کابوس هولناک نهاد خانواده. اگر تا یکی دو سال پیش از جامعهشناسان خانواده و از مسوولان حقوقی میپرسیدید مهمترین آسیبی که خانواده ایرانی را تهدید میکند، به اتفاق از طلاق نام میبردند. موضوعی که با هر کیفیتی و به هر دلیلی، به هرحال در بطن خانواده اتفاق میافتد. هرچند که افزایش سن ازدواج و بی رغبتی جوانان به ازدواج هم در مراحل بعدی قرار می گرفت. اما دغدغه حفظ خانواده های تشکیل شده، از همه مهمتر بود.
اما در سال ۹۳، زنگ هشدار برای ازدواج سفید، به صدا درآمد؛ شیوه ای از زندگی که با عرف، شرع، سنت و سبک زندگی جامعه ایرانی در همه این سال ها و دهه ها و حتی قرن های گذشته همخوانی ندارد. هرچند که بسیاری بگویند که این موضوع آنقدر فراگیر نیست که برایش نگران بود، اما به نظر آنقدر جدی هست که معاون ساماندهی امور جوانان وزارت ورزش و جوانان که یکی از نخستین افرادی باشد که دراینباره هشدار میدهد.
شنیدهها حاکی از آن است که اندکی از جوانان جامعه، بویژه در شهرهای پرجمعیت و بزرگی همچون تهران به تبعیت از سبک زندگی غربی و اومانیستی شیوه خاصی برای با هم زیستن اتخاذ کردهاند. این گروه از دختران و پسران گرچه تعدادشان بسیار قلیل است و شمارشان اندک، اما پیامدهای سبک زیستشان آنچنان مخرب و زیانآور است که علاوه بر خود دیگرانی را نیز دستخوش آسیبدیدگی، آزردگی و دلواپسی میکنند.
این دختران و پسران سبک زیست مشترک خود را «ازدواج سفید» نام نهادهاند، اما مگر میتوان با واژه تطهیر شده و دلنشین، غبار از سیمای تیره یک پدیده ناهنجار و قبیح زدود و آن را در شمار پدیدههای غیرملکوک شده جای داد؟ در سطوری که در پی میآید تلاش میکنیم در قالب چند بند مختصر شواهدی بهدست آوریم که آشکار میسازد آنچه را به خلاف «ازدواج سفید» نام نهادهاند نوعی «زیست سیاه» یا «سیاه زیستن» است و ضربات (تروماهای) حاصل از آن تا زمانی مدید پس از فروپاشی آن، همچنان استمرار مییابند.
یک. در یک مطالعه مجمل آنچه را ازدواج سفید نام نهادهاند برای گروهی از شهروندان جامعه (اعم از زن و مرد) توصیف شد، سپس از آنان خواسته شد نگرش (attitude) خود را نسبت به آن بیان کنند. 83 درصد آنان، آن را «رفتاری زشت»، «سبکی بیمارگونه» و «الگویی تقلیدی و بیتناسب با فرهنگ جامعه» توصیف کردند و خواهان «پایان بخشیدن فوری» به آن شدند. 15 درصد نسبت به آن بیتفاوت بودند و تنها 2 درصد معتقد بودند «هرکسی باید سبک زندگیاش را آن گونه که دوست دارد انتخاب کند» و جالب آنجا بود که نگرش افراد تحصیلکرده و فرهنگی جامعه به ازدواج سفید منفیتر از بقیه افراد جامعه بود.
میتوان گفت که در سیاه زیستن (یا آنچه طالبان آن، ازدواج سفیدش نام نهادهاند) دختر و پسر بدون آنکه به صورت رسمی و شرعی به عقد یکدیگر در بیایند زیر یک سقف به زندگی میپردازند. در واقع آنها تعهد و مسئولیت چندانی در قبال یکدیگر ندارند. در حالی که اساس ازدواج و زندگی مشترک، مسئولیت پذیری و احساس تعهد است و این دو است که موجب رشد و بالندگی زوجها میشود و آنان را قادر میسازد به یاری همدیگر گره از مشکلات مشترک بگشایند، موانع را از میان بردارند و اهداف زندگی را محقق سازند.
سه. چه کسانی تن به «زیست سیاه» میدهند؟ برای ارائه پاسخی متقن به این سؤال باید منتظر به سامان رسیدن پژوهشهای متعدد و انجام مطالعات گسترده بود. لیکن، با مطالعه مختصر روی تعدادی محدود از اینگونه افراد، مشخص شد آنان افرادی «دارای اعتماد به نفس پایین»، «وابسته»، «مسئولیتگریز»، «کم مهارت» و اغلب «فاقد شجاعت اجتماعی» هستند.
نیازی به گفتن نیست که همین ویژگیها موجب میشود نه تنها باری از دوش دیگران بر ندارند بلکه خود سربار دیگران شوند.
چهار. سیاه زیستن (به تعبیر دیگر ازدواج سیاه) چه مدت استمرار مییابد؟ اندک مطالعات انجام شده پیرامون این پدیده تقلیدی و نوظهور ناهنجار نشان میدهد این پدیده دارای پنج مرحله است. آن مراحل عبارتند از :
1- مرحله آشنایی. در این مرحله دختر و پسر در خیابان یا در مکانهای دیگر با یکدیگر آشنا میشوند، سپس «خودافشاگری» میکنند و دردها، محرومیتها و طرد شدنهای مکرر خود را با یکدیگر در میان میگذارند. (اغلب در میان مشکلات و بدبختیهای خود نیز اغراق میکنند تا حس ترحم و دلسوزی دیگری را تحریک کنند.)
- مرحله عاشق شدن. پس از آنکه دوطرف از دردهای بیشمار، محنتهای فراوان و مصایب پر تعداد خود گفتند، بیش از پیش به یکدیگر نزدیک میشوند. این نزدیکی به نوعی عشق منجر میشود؛ لیکن نه عشقی که موجب تعالی و رشد میشود بلکه عشقی که مترصد جبران محرومیتهای گذشته است.
3- مرحله به هم پیوستن. پس از آنکه طرفین احساس کردند یکدیگر را میفهمند تصمیم به با هم زیستن میگیرند. لیکن چون به صورت کامل «اجتماعی نشدهاند» و «وجدان اخلاقی» (سوپر ایگو) قوی ندارند، برای با هم زیستن راه کجروانه و ناهنجار را پیش میگیرند.
4- بروز تعارض و تنش. نیازی به حجت نیست افرادی که تن به ازدواج سیاه میدهند دنیایی سرشار از تعارض، کشمکش و مسائل حل نشده دارند به همین خاطر، در اندک زمانی پس از شروع زیست مشترک، روابط آنها به کشمکش و درگیری میانجامد و عشق و عاطفه اولیه به تمامی، رنگ میبازد و جای خود را به نفرت، کینه و خودسرزنشگری میدهد.
5- خاتمه زیست مشترک و احساس شرمساری. زیست سیاه مشترک دیری نمیپاید چرا که بهگونهای ناهنجار شکل گرفته است و لاجرم با ظهور و بروز تعارضها، دو طرف قادر به بهرهگیری از ساز و کارهای منطقی و عقلانی برای از میان راندن تعارضهای پدید آمده و اختلافات ظاهر شده، نیستند.
پنج. ازدواج سیاه دارای چه آثار و پیامدهایی است؟ نخستین اثر ازدواج سیاه دور ساختن طرفین از «شروع جدی زندگی» است. این سبک زندگی به سرابی میماند که اندک زمانی میتواند دختر و پسر را دلخوش کند. لیکن دلخوشی دیری نمیپاید چون خیلی زود «محک تجربه و زندگی» به میان میآید و واقعیات عیان میشوند و تشت این زندگی ناهنجار از بام میافتد. دومین تأثیر این زندگی سیاه، بویژه برای دختران «احساس فریب خوردگی» است.
گرچه شاید بسیاری از آنانی که برای زیست سیاه یا ازدواج سفید به هم میپیوندند موقتی بودن این زندگی را به یکدیگر گوشزد میکنند اما اکثر دختران در ذهن خود، خویش را برای یک زندگی دائمی مهیا میکنند.
ازدواج سفید درحالی در جامعه ایران رواج پیدا کرده که در شرع، قانون ازدواج موقت وجود دارد. قانون مترقی که به دلیل استفاده نامناسب از آن و رواج ازدواج موقت در برخی مردان متاهل از چنین چیزی، با واکنش های منفی بسیاری همراه شده و ظاهرا عرف آن را نمی پذیرد. این درحالی است که ازدواج موقت می تواند جایگزینی برای ازدواج سفید باشد.
در یک سال گذشته درباره ازدواج سفید، گفتگوهای بسیاری از کارشناسان و مسوولان مختلف منتشر شده است. اما تاکنون از خودتان پرسیدهاید آنهایی که تن به ازدواج سفید میدهند، حرفشان چیست؟ البته مشاورها و آسیبشناسان خانواده نقلقولهایی از دلایل این افراد برای ازدواج سفید ارائه دادهاند. اما سراغ زن و مردی رفتیم که به سبک ازدواج سفید، با هم زندگی می کنند. نگفتنی است که اسمی در این گفتگو-گزارش از این دو نفر برده نمی شود.
در این گزارش فقط حرف های این دو نفر را روایت می کند و هیچ قضاوتی درباره آن نمی شود.
قرار ملاقات را در خانهشان میگذاریم. دورادور میشناسمشان. مرد و زنی هستند سی و چندساله، فرهنگی، تحصیلکرده و از طبقه متوسط. میدانند قرار است درباره نوع زندگیشان، درباره آنچه این روزها به آن "ازدواج سفید" گفته میشود یا خیلیها از آن تعبیر همزیستی دارند و زندگی مشترک زن و مرد بدون مراحل قانونی و شرعی است، گزارش بنویسم. قرار است بنشینیم و یکی دوساعت حرف بزنیم تا به سوالهایی که توی ذهنم دارم جواب بدهند. یکیشان چای میآورد و دیگری شیرینی. تا مینشینند، به انگشتشان نگاه میکنم. زن که متوجه میشود دلیل نگاهم چیست، با خنده میگوید "نه، ما حلقه نداریم". و ادامه میدهد: "این سبک زندگی با آنچه همیشه همه جا دیدهاید تفاوت دارد دیگر، قرار نیست کارهایی را بکنیم که بقیه انجام میدهند. در زندگی ما از رسم و رسوم و خریدها و خرجهای اضافه خبری نیست. ضمن این که تا جایی که میشود، باید نشانههای ظاهری را حذف کنیم، چون جامعه ما این زندگی را نمیپسندد، میدانید که؟" میدانم. سرم را تکان میدهم که یعنی میدانم "برای همین الان اینجا هستم، که بدانم چرا با این که جامعه این سبک زندگی را نمیپسندد، آن را انتخاب کردهاید و حتی مجبور میشوید به جای دفاع از آن، پنهانش کنید و این همه سختی را تحمل کنید؟"
لیوان چایش را برمیدارد و میگوید: "تمام زندگیها همینطور است. هر کدام سختیها و مزیتهای خودش را دارد. این شیوه زندگی هم همینطور. از نظر ما اتفاق عجیب و غریبی نیست ولی از نظر دیگران هست، پس مجبوریم پنهانش کنیم. راستش، این سختترین بخش قضیه است. اگر به شیوه دیگران ازدواج کرده بودیم و بعد زیر یک سقف زندگی میکردیم، نیازی به این همه پنهانکاری و ترس از برملا شدن قضیه نداشتیم، اما حالا بعضی از دوستان و آشنایانمان وضعیت زندگی ما را میدانند، بعضی نمیدانند، گاهی باید مراقب باشیم که بقیه نفهمند و گاهی خیالمان راحت است. همکارها نباید سر در بیاورند، دوستها اشکالی ندارد، بعضی از اعضای فامیل میتوانند بدانند و بعضی دیگر نه، به همکلاسیها و همسایهها چه بگوییم که هزار جور فکر به سرشان نزند. چطور بگویم چه حسی است ..."
میگویم: "سردرگمی؟ دوگانگی؟..." با سر تایید میکند: "دقیقا همین، دوگانگی. فکر کنید یک فرم به شما میدهند که پر کنید، تا به قسمت متاهل یا مجرد میرسید، میدانید تکلیفتان چیست. یا متاهل هستید و با همسرتان زندگی میکنید یا مجردید. اما من بارها در این شرایط قرار گرفتهام و از خودم پرسیدهام خب، تو کدامی؟ و به نتیجه نرسیدهام. شاید به نظر شما ساده بیاید اما این بدترین حسی بوده که داشتهام. این که ندانید چه هستید و که هستید."
نگاه متعجبم را میفهمد که پس چرا؟! مرد جواب میدهد: "اما چیزهای مهمتر از این هست که مجابمان میکند اینطور زندگی کنیم."
منتظر دلایل مهمی هستم که مجابشان کرده است. ادامه میدهد: "همین آمار طلاق را نگاه کنید که روز به روز بیشتر میشود. ما نمیخواهیم یکی از اینها باشیم. میخواهیم اول به شناخت از همدیگر برسیم و بعد اگر دیدیدم همدیگر را برای تمام عمرمان میخواهیم آنوقت به این موضوع رسمیت بدهیم، نه این که مثل خیلیها ندیده و نشناخته وارد یک رابطه دائمی شویم که در ادامه آن مثل خیلیهای دیگر یا از هم جدا شویم یا دلزده شویم اما از سر اجبار به زندگیمان ادامه دهیم. قرارمان بین خودمان این است که تا زمانی که "عشق" هست، ادامه بدهیم."
میپرسم در این چند سال به شناخت نرسیدهاید؟ و اصلا مگر شناخت فقط با زندگی کردن به دست میآید؟ که میگوید: "به شناخت رسیدهایم اما ازدواجمان را ثبت کنیم که چه بشود؟ قوانین دست و پاگیر برای خودمان جور کنیم؟ هزار جور رفت و آمد و خواستگاری و انواع مخالفتها و موافقتها و تشریفات مختلف برای چه؟ همدیگر را انتخاب کردیم و حالا زندگی میکنیم دیگر. هروقت هم دیدیم مناسب نیستیم از هم جدا میشویم."
میپرسم: "تعهد چطور؟" زن چهره جدی به خودش میگیرد و میگوید: "به نظر ما خیلی مهم است که تعریف مشترکی از "تعهد" داشته باشیم. برای ما تعهد یعنی احساس یگانهای که نسبت به یکدیگر داریم و نوع و میزان رابطهمان را با هم مشخص میکند. به این تعریف پایبندیم و هروقت هرکدام احساس کردیم از این احساس چیزی کم شده یا یکی از ما مایل است رابطه احساسی یا فیزیکی که مخصوص ما دو نفر است را با دیگری تجربه کند، دیگر زندگی مشترکی در کار نخواهد بود. بدون دردسر و دادگاه و طلاق از هم جدا میشویم. میبینید؟ بنابراین خیانتی هم در کار نیست."
میپرسم یعنی مهمترین دلیلتان برای انتخاب این نوع زندگی همین است؟ نگرانید که مبادا مناسب همدیگر نباشید و میتوانید به راحتی از همدیگر جدا شوید؟ مشکلات دیگری مثلا مشکل اقتصادی برای ازدواج و شروع زندگی مشترک نداشتید؟ مرد دستی به موهایش میکشد و به صندلی تکیه میدهد: "دوستانی داریم که به خاطر مشکلات اقتصادی، بدون این که با هم ازدواج کنند تصمیم گرفتهاند به صورت مشترک با هم زندگی میکنند؛ هردوی دختر و پسر در تهران دانشجو هستند یا تصمیم گرفتهاند جدا از خانوادهشان زندگی کنند و برای این که در مخارج مسکن و انواع قبض و خریدهای روزانه صرفهجویی شود با هم زندگی میکنند."
و تاکید میکند که: "اما ما دلیلمان اینها نیست. میتوانستیم با یک مراسم ساده و بدون تشریفات هم به عقد همدیگر دربیاییم. ضمن این که این نوع زندگی در کشورهای دیگر هم جواب خودش را پس داده؛ آدمها اول با هم زندگی میکنند، بعد اگر خواستند ازدواج میکنند."
اشارهام به تفاوت فرهنگها را میپذیرند. قبول میکنند که برای تجربه کردن آنچه در فیلمها دیده یا از آن سوی آبها به گوششان خورده، باید تبعات زیادی را بپذیرند. میپذیرند که مردم هر جامعهای بایدها و نبایدهای خودشان را دارند و اصلا برای همین است که در موارد زیادی شرایطشان را از دیگران پنهان میکنند؛ اما در نهایت به اینجا میرسیم که: "اما فعلا که درباره این زندگی توافق کردهایم."
میرسم به این که تکلیفتان با بچهدار شدن چیست؟ "مسلما هرگز، اصلا. مگر دیوانهایم؟ هم دلمان بچه نمیخواهد و هم در این شرایط بلاتکلیف؟ ما حتی هنوز مسافرت نمیتوانیم برویم، در هتل نمیتوانیم با هم بمانیم چون اسممان در شناسنامه همدیگر ثبت نشده، در مناسبتها و مراسم خانوادگی نمیتوانیم با هم باشیم، از تسهیلاتی که به متاهلها داده میشود بیبهرهایم، برای اجاره کردن خانه مشکل داریم، آنوقت بچهدار هم بشویم؟ استرس و نگرانی پنهان زندگی کردن دو نفره کافی نیست؟"
بعد از حرفهای دیگرمان درباره مسائل مختلف، میپرسم: فکر میکنید بتوانید به بقیه هم پیشنهاد بدهید اینطور زندگی کنند؟ بعد از چند دقیقه، زن سکوت را میشکند: "راستش این است که نمیدانم! یک جور شنا کردن خلاف جریان آب است دیگر. سختیهای خودش را دارد. این تصمیمها به شرایط آدمها بستگی دارد. تنها چیزی که میدانم این است که من استقلال مالی و شخصیتی دارم و به علاقه شریک زندگیام نسبت به خودم اطمینان دارم در غیر این صورت قطعا آسیب میدیدم. میدانید؟ این زندگی برای زنها خطرناکتر است. دوستان دختری داشتم که با تصور این که زندگیشان زیر یک سقف با پسر مورد علاقهشان به ازدواج میانجامد یا این که فکر میکردند این زندگی دوام دارد وارد رابطهای شدند اما درنهایت از اینجا مانده و از آنجا رانده شدند. دیگر خانوادهشان آنها را نپذیرفت و رابطهشان به یک رابطه دائمی هم منجر نشد. در این میان هم آنقدر از لحاظ عاطفی و اقتصادی وابسته شدند که بعد از جدایی از شریک زندگیشان به افسردگیهای شدید یا حتی اعتیاد دچار شدند."
به لیوان خالی چایش نگاه میکند و ادامه میدهد: "نه این که پسرها آسیب نبینند، اما تربیت خانوادگی و اجتماعی ما طوری است که به دخترها اعتماد به نفس کمتری داده میشود بنابراین اگر این زندگی را انتخاب کنند و بعد آنچه در ذهنشان ساختهاند از بین برود، چیزی برایشان باقی نمیماند. دستکم در زندگیهای متعارف، بعد از جدایی از همسرشان یا هنگام اختلاف، حمایت خانواده و اطرافیانشان را دارند، از بعضی حمایتهای مادی و قانونی بهرهمند میشوند، اما اگر در این زندگی حواسشان به خودشان نباشد، بازنده اصلی آنها هستند. از نظر فیزیکی هم که خودتان میدانید زنان چقدر ممکن است آسیب ببینند. سقط جنینهای مکرر دوستانم را دیدهام. میدانم یک رابطه نامطمئن و ناپایدار چطور میتواند از نظر روحی و جسمی زنان را تهدید کند و به آنها ضربه بزند. اینها فقط توی فیلمها نیست. این اتفاقها را با چشم خودم دیدهام..."
در را که میبندم و از خانهشان بیرون میآیم، به سوالهای بسیار دیگری فکر میکنم که توی ذهنم دارم. بیشتر از همه به این فکر میکنم که با همه این حرفها که گفتند، توی دلشان، توی فکرشان، با خودشان چند چندند؟ چقدر به آیندهای که قرار است بیاید خوشبینند؟ چقدر میتوانند آجرهای رابطهشان را اینطور روی هم بچینند و نترسند که هر باد و طوفانی ممکن است آن را از هم متلاشی کند؟ اصلا دلشان میآید بدون نقشه، آجر روی آجر بگذارند؟
نکاح ضربدری
نکاح ضربدری نوعی ارتباط جنسی بین دو یا چند زوج جنسی میباشد. این رابطه میتواند بخشی از یک مهمانی خصوصی باشد و یا در خلال تجمعهای گروهی و یا کلوبهای مخصوص سکس ضربدری صورت پذیرد. ترتیب ملاقات هم میتواند از طریق مجلات، اینترنت و یا معرفی دوستان داده شود. پیشینه تاریخی ثبت شده این نوع ارتباط به دوران رم باستان بازمیگردد که در آن مناسکی با نام Orgy و یا ارتباط جنسی گروهی بین زوجین انجام میشدهاست. اما این نوع رابطه از دهه ۱۹۶۰ با بوجود آمدن انقلاب جنسی و پیدایش روشهای پیشگیری از بارداری وارد مرحله جدید و مطمئنتری شد.
تاریخچه
قرن شانزدهم:
قراردادی رسمی بین جان دیجان دی، همسرش جین و یک طالع بین scryer به نام ادوارد کلی و همسرش در مورخ ۲۲ آوریل ۱۵۷۸ منعقد میگردد با این مضمون که روابط نکاحی و زناشویی بین آنان تقسیم شود.
قرن هجدهم:
تنها گروهی که رسماً عمل ارتباط جنسی ضربدری را انجام میدادند روشنفکران اروپایی بودند، که مشهورترین آنها مری شلی نویسنده «فرانکشتاین» و شوهرش (پرسی شلی) بودند. امروزه نیز روشنفکران حتی در بین ادیان ابراهیمی نشانههایی را از مراسمات و آیینهایی مشاهده میکنند که در خلال آن مبادله زوجات صورت میگرفتهاست؛ که در این میان میتوان به دو فرقه مسلمان ساکن ترکیه به نامهای (کیزیباش) و (یهودیت) اشاره نمود.
قرن نوزدهم:
دراواسط قرن نوزدهم و مخصوصاً در آلمان به زوجهایی که عمل تبادل زوجات را انجام میدادند لقب کمونیست داده میشد. به مفهوم اینکه همه چیزشان حتی همسرشان را به اشتراک میگذارند.
قرن بیستم:
با اختراع اینترنت امکان یافتن زوج مناسب جهت ارتباط جنسی ضربدری هرچه فراهمتر گردید. براساس آمار ارائه شده توسط سایت swingingheaven تخمین زده میشود، بیش از ۴۰۰۰۰۰ زوج دربریتانیا از طریق اینترنت در رابطه جنسی ضربدری شرکت نمودهاند.
ارتباط جنسی ضربدری مدرن:
براساس کتاب «نگاهی به آیین شهوانی ارتباط جنسی ضربدری» نوشته تری گلد، این نوع ارتباط در میان گروهی از خلبانان نیروی هوایی آمریکا و همسرانشان در جنگ جهانی دوم متداول بود. از آنجایی که نرخ تلفات در میان آنان بالا بود خانواده خلبانان با یکدیگر توافق مینمودند در صورتی که هریک از آنان کشته شد و یا مفقودالاثر گردید، همسر او توسط دیگر همکارش همانند همسر خود به لحاظ ارضای تمایلات جنسی و عاطفی مراقبت شود.
در زمان جاهلیت:
در عربستان قبل از اسلام یا زمان جاهلیت نوعی از ارتباط جنسی ضربدری مرسوم بوده که به آن ازدواج تعویضی یا نکاح بدل میگفتند، یعنی دو مرد با یکدیگر توافق میکردند و زنانشان را با هم عوض میکردند.
متاسفانه امروزه نیز دربسیاری از نقاط جهان و همینطور ایران این عمل رواج دارد....
در تهران نیروی انتضامی 50 گروه را در ارتباط با نکاح ضربدری دستگیر کرد.....که این گروهها به خارج وصل بودند و به آنها گفته شده بود که در جمهوری اسلامی باید نکاح ضربدری را راه بیاندازید.
با آمدن پیامبر این نوع جاهلیت در عربستان رخت بربست ، انشاالله با آمدن آقا صاحب زمان (عج) اینها از کل جهان رخت بر خواهند بست.
Definitely believe that which you stated. Your favorite justification appeared to be on the web the easiest thing to be aware of. I say to you, I certainly get irked while people consider worries that they plainly don't know about. You managed to hit the nail upon the top and also defined out the whole thing without having side effect , people can take a signal. Will likely be back to get more. Thanks
Great work! That is the kind of information that are supposed to be shared across the internet. Shame on the search engines for no longer positioning this submit upper! Come on over and talk over with my web site . Thanks =)
It's a shame you don't have a donate button! I'd certainly donate to this fantastic blog! I suppose for now i'll settle for bookmarking and adding your RSS feed to my Google account. I look forward to brand new updates and will talk about this site with my Facebook group. Talk soon!
Hey! Do you know if they make any plugins to protect against hackers? I'm kinda paranoid about losing everything I've worked hard on. Any recommendations?
These are genuinely wonderful ideas in concerning blogging. You have touched some good things here. Any way keep up wrinting.
First off I would like to say terrific blog! I had a quick question in which I'd like to ask if you don't mind. I was interested to find out how you center yourself and clear your head prior to writing. I've had a tough time clearing my mind in getting my thoughts out there. I truly do take pleasure in writing however it just seems like the first 10 to 15 minutes are generally wasted just trying to figure out how to begin. Any ideas or hints? Appreciate it!
Hi there friends, how is everything, and what you want to say regarding this piece of writing, in my view its truly amazing in favor of me.
An intriguing discussion is worth comment. I think that you should publish more about this topic, it may not be a taboo matter but typically folks don't discuss these issues. To the next! All the best!!
I couldn't refrain from commenting. Exceptionally well written!
Every weekend i used to go to see this web site, for the reason that i want enjoyment, as this this web page conations truly fastidious funny material too.
Amazing! Its really awesome post, I have got much clear idea on the topic of from this piece of writing.